کاری به کاربرا ندارم
دخترم ۳ ماهه بارداره از خوشحالی داشتم میمردم پدرش بدتر از من تو مدت ایقدر اذییت شد همش زیر سرم دلش خوش بود تموم میشه این ایام بقدری بچم ضعیف شده از حالتدتهوع نخوردن غذا شب وروز تو سرویس بود تحمل میکرد هربار میرفت سونو از توشحالی نمیدونی چکار میکرد امروز رفته گفتن ضربان نداره
وای وای خدا این همه زحمت این همه شوق ذوق بچم دق میکنه دلم برای زحمتهاش میسوزه