این خودِ شخص ما یا همون منیت یا ساخته ی ذهنیمون هیچ وقت نمیتونه اون آرامش و سعادتی که مشتاقش هست رو تجربه کنه مگه اینکه خودش به پایان برسه تا آن شادی و سعادت شروع به درخشیدن کنه و به خاطر همین مشتاقه این هست که با کسی باشه که دوستش داشته باشه چون توی روابط به خاطر این ما احساس شادی داریم که حِس جدایی رو از دست میدیم و دیگه شخصِ مجزایی وجود نداره... حقیقت عشق یعنی نبودِ حسِ جدایی...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
زمانی که از خودمون بیرون بیایم دیگه نه رنجی هست نه ترسی چون همه چیز زیبا و کامل و بدون نقصه......تمو ...
اره بعضی از عشق ها هم درد رو به قلب آدم میندازه.مثل زمانی که مادر میدونه بچه از آمپول رنج میکشه ولی قبول میکنه تا بچه سلامتیشو به دست بیاره .شاید خدا هم برای منه نوعی اینجوری میخواد
اره بعضی از عشق ها هم درد رو به قلب آدم میندازه.مثل زمانی که مادر میدونه بچه از آمپول رنج میکشه ول ...
بله و البته این درد و رنج خودش اُوج شادی و زیبایی هست چون داره این مَنِ محدود ما رو تبدیل به بینهایت میکنه و همین مَنِ محدود رنج میبره در صورتی که در حقیقت داره رشد میکنه و پا در بینهایت میزاره......مصداق همون حرف شاعر هست که میگه...
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم