خیلی درسخون بودم
میتونستم برم پزشکی اون سالها دهه ۷۰ بعضی دوستامون کلاس کنکور میرفتن ولی خونوادم گفتن نه خودت بخون اون سالهای کنکور خیلی شرایط خونمون جالب نبود
پدرم که اصلا توجهی به ما نمیکرد مادرمم تمام زندگیش در خواهر دیگم خلاصه شده بود
خلاصه من یه رشته مهندسی قبول شدم دانشگاه تهران
و رفتم
من الان چهل سالمه دیگه
برادرم یه رشته دیگه قبول شد
ولی خونوادم چون پسره همش پیگیر کارهای اونن
دلم خیلی میشکنه
من تا دکترا ادامه دادم درسمو همشم با تلاش خودم
الان برای برادرم دارن محل کار اجاره میکنن
۲ میلیارد رهنشه میگن ما میدیم چون پسره کار نیاز داره
شما دختر بودین باید شوهر میکردین اون خرجتون رو داره میده