خیر سرم پیش ی دکتر دیگه رفتم
دکتر خودم روشنک احمد پور بود همش میگفت پیاده روی نکن و هیچی نیست
با خودم گفتم این دکتر یکم بیخیاله
رفتم پیش سیمین احمد بیگی تو بیمازستان مصطفی خمینی اونم خیلی تعریفشو میکردن
مثلا رفتم که خیالم راحت بشه اما منو با جمله ی خژر سقط داری خطر سقط داری ترسوند