دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است
حالا نمیگم خیلی سیاست دارم و زرنگم نه ولی مهارت زندگی رو دارم سعی میکنم یاد بگیرم یه کتاب خوندم اثر استیو هاروی به اسم خانوم های عزیزم لطفا آدم باشید و حوا بقیشم از این و اون دیدیم و انقد به سرمون اومد که تجربی آموختیم 🤣