نمیدونم داره چی میگذره بم گذر عمرو میبینمو به خودم نمیام انگار ک میخام توی دایره ی امنم بمونم انگار ک نمیخام هیچوقت اون چیزایی که خودمو باهاشون گول میزنم رها کنم جدیدن حس میکنم اونا واقعین! انگار که این لوک زندگیه من بی پایانه روحم به این تکرار و پیوستگی عادت کرده انگار که این جهان خیالی اونو زندانی کرده توی خودشو روح ساده ی من از همه جا بیخبره!(: