2821
2789
عنوان

از مرگ میترسید؟🙂

372 بازدید | 51 پست

مردن از شما آغاز نشده است!

به شما نیز پایان نخواهد یافت.

این دوستِ شما؛وقتی زنده بود

به سفر می‌رفت.اکنون بپندارید

به یکی از سفرها رفته؛و اگر او

بازنگردد،شما به سویش خواهیدرفت...!


 نهج‌البلاغه حکمت ۳۵۷ از  اميرالمؤمنين


 

 چقدر حالم خوب شد با این جمله 🙃

هممون سوار یه قطاریم و قراره یه روزی پیاده بشیم،حالا یه کم دیر و زود ولی چیزی که هست اینه که بالاخره میرسه اون روز‌..

خدایا:عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار...... علی شریعتی 

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

ترس نه، برام یه تجربه ناشناخته س و کلا دوست ندارم تجربه دیگران رو در موردش بدونم چون حس میکنم کاملا منحصر به فرده

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

نه اصلا نمیترسم و واقعا دوست دارم بمیرم

مرگ نعمته 

تقریبا چهارسال ایران تحت تحریم شدید دارویی قرار داشت احتمالا کسایی که بیماری خاص دارن سختی های اون زمان رو یادشونه ولی بالاخره ایران با وجود تحریم های همه جانبه تونست کارخونه ی دارو بزنه و مشکلات دارویی تا حدود زیادی از جمله مشکل نبود انسولین برطرف شد یعنی منی که باید هفته ها شهر به شهر و داروخونه به داروخونه میگشتم بلکه دو قلم انسولین بگیریم میتونستم شونزده قلم انسولین بدون هیچ محدودیتی دریافت کنم داروهای تولید داخل کیفیتی برابر با نسخه های آمریکایی و قیمتی بسیار مناسب تر داشت به هرحال پنج سال گذشت تا اینکه یه عده احمق خوش بخت بی دغدغه برای ایران التماس جنگ کردن و کارخونه ی تولید دارو که حالا رقیب شرکتای خارجی شده بود بمبارون شد چون دیگه نمیتونستن ایران رو بابت کمبود دارو تحت فشار قرار بدن در این اتفاق نه آمریکا مقصره نه اسرائیل مقصر صد در صد شمایی هستی که التماس جنگ کردی شایدم خدا مقصره که انقد تورو خوش بخت کرده که دغدغه و ترس کمبود دارو نداری بنابراین روزی ۴وعده همزمان با تزریق انسولین از خدا طلب همین بیماری رو برای تک تکتون دارم((انشالله))

ترس نه، برام یه تجربه ناشناخته س و کلا دوست ندارم تجربه دیگران رو در موردش بدونم چون حس میکنم کاملا ...

منم حس میکنم برا هر کس مختص خودشه

خدایا:عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار...... علی شریعتی 

از بعدش نه از نحوه مردنم میترسم

|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•|

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز