یکی از اشناهای ماهم همینطور بود یه خواستگاراینو دیده بود استباهی رفته بود خونه همسایش وقتی دخترشونو دیده بود فهمیده بود این نیست و اشتباهی رفته منتها زن و دختر همسایه ول نکردن دختره باخواستگاره نامزد کرد ولی انقدر اینا پشتش بد گفتن و دختره از پنجره وامیستاد پسره رو نگاه میکرد و میگفت این قرار بود منو بگیره خواستگار من بود و فلان اخر نامزدی اونو بهم زدن. انقدر پشتش بد گفتن جلو فامیلاشو میگرفتن پشتشو حرف میزدن و....