نیاز به توضیح نیست یه لبخند بزن هیچی نگو یا بگو منم اینجوریم
ببین من از سال اول دبیرستان این مشکل برام پیش اومد کلی دکترر رفتم ولی جوابی نگرفتم بعد کم کم اعتماد به نفسم کم شد و توی جمع برای اینککه کسی متوجه نشه چیزی نمیخوردم
و همینجور اعتمااد به نفسم کمتر و کمتر شد،مثلا توی خونه برای خودمون چایی میریزم تو سینی میارم مشکلی هم ندارم ولی اگه مثلا داییم میومد نمیتونستم البته اوایل اینجوری نبود بعدها که متوجه میشدن میپرسیدن منم خجالت میکشیدم و اینطوری شد که قادر نبودم چایی تعارف مهمون کنم و اخیرا تپش قلب شدید میگرفتم همش از خواهرم میخواستم چایی تعارف کنه بعد ازدواج کرد من تنها موندم
این اواخر مامانم عمل کرد مهمون میومد من باید چای تعارف میکردم انقدر به خودم گفتم تو میتونی تو میتونی نهایت تونستم پذیرایی کنم و واقعا احساس کردم اون لحظه اعتماد به نفسم بیشتر شد