از اونجایی که دیدم اصلا قصد ازدواج ندارم و حوصله خونه پدر رو هم همینطور، تصمیم گرفتم مستقل بشم به کل...
خانوادم سخت گیر و سنتی نیستن به هیچ عنوان و همیشه ازادی کامل داشتم؛ مشکل اینجا بود که خونمون یه منطقه کوچیک و محدود هست که برای شغل من اصلا خوب نیست تصمیم گرفتم برم شهر خودمون که یک ساعت فاصلست کلا
بعدشم به نظرم تا همیشه که نمیشه همراه خانواده موند بالاخره باید مستقل بشی کی گفنه حتما باید ازدواج کرد و مستقل شد😐
چون امکانات و هزینه خونه گرفتن ندارم تصمیم دارم پانسیون بگیرم همون خوابگاه خودگردان
البته چند باری خوابگاه موندم ولی کوتاه مدت بوده
شغلم که ناخنکار هستم، تصمیم دارم رفتم حسابی کار کنم از طرفی بین دو راهی بودم که درسمو ادامه بدم و دانشگاه پیام نور ثبت نام کنم ولی با این شرایط خیلی سخت میشه هم شاغل باشی هم مستقل و تمام مسئولت ها گردت خودت مثل غذا پختن و غیره
اصلا نمیدونم اینجوری فرصت کنم به همه کارام برسم یا نه😬
گاهی هم میگم اصلا منی که شغل و درامد دارم چرا وقتمو هدر بدم برا یه مدرک و دانشگاه
خلاصه که این ماه قراره برم هم کلی ذوق دارم هم سردرگم هستم😄 ولی چون یه دختر شدیدا قوی و محکم هستم میدونم که میتونم چون مستقل شدن اصلا برای دخترای تیتیش مامانی و کسی که از مسئولیت فرار کنه نیست...
امید ندارم که با این وضعیت داغون اقتصادی بعد یه مدت بتونم خونه اجاره کنم😑