امشب حال دلم خیلی داغونه خیلی حالم بده
خواستم یکم بنویسم
امشب دلم می خواد از خیانتاش از اینکه منو ب بقیه فروخت اونم ن یبار دوبار بلکه هزار بار
ولی اخرشم تهدیدم کرد
دو روز پیش ازش کتک خوردم هنوز جای کبودیاش هس
با همه اخلاقاش ساختم ولی اخرش گف ک تو کاری کردی ک من اینجوری شدم تو از بس غر زدی گوشیمو خاموش کردم
منم ب خودم قول دادم دیگع کاری ب کارش نداشته باشم حتی اگ داشتم میمردم بهش چیزی نگم ازش گله نکنم هر کار خواست بکنه من دیگه چیزی نمیگم اون حسو تو وجودم کشت....