واقعا نمیدونم باید از دست خانواده پدریم چیکار بکنم
عمم رفته پشت مامانم بد بیراه گفته
قضیه اینطوریه که زنعموم بچه دوقلو (پسردختر) داره وواقعا نمیتونه یکنفره برای همین مامانم دیده اینطوریه میره خونشون تا دست تنها نباشه یا گاهی اوقات میارتش خونمون ولی شب باز میبریم عموم میخواست پرستار بگیره مامانم گفت نیاز نیست خرج بکنین ما که خونمون نزدیکه من کمکتون میکنم اینا بعد مامانم در قبال کاری که داره انجام میده هیچوقت هیچوقت به عموم نگفته که به من پول بدین یا حتی یه شارژ ۵هزاری برام بزنین چون خوشش نمیاد پسرعموم مامانم میورد خونمون هم مامانم بهش وابسته شده هم مامانم بعد عمم رفته پشت سرما سفته گذاشته که حتما پولی میگیره که این کارو انجام میده واگرنه کدوم جاری میاد بگیر پوشک بچه جاریشو عوض کنه یا حموم ببرتش غذا بدتش عمم فکر میکنه همه مثل خودشن
ماه های آخر زنعموم بود نمیتونست کاری انجام بده میومد خونشون غذا درست میکرد بخاطر همین یکماه وواسه یه غذا درست کردن به عموم گفت باید واسم گوشی بگیری واونم گرفت .
کار یکبارش نیست که بگی مشکلی نیست وقتیم مادربزرگم زنده بود شبا من مامانم میرفتیم پیشش میخوابییدم بعد مادربزرگم میگفت میوه بیار میرفتی میدیدی هیچ نیست وقتی زنگ میزد مادر بزرگم میگفت قایمشون کردم😐یا میوه هارو میشمارد میرفت
اویل زندگی مامان بابام هم عمه هام به مامانم تهمت دزدی زدن مامانم هیچوقت هیچی نگفته وفقط میریزه تو خودش جوش میزنه فشارش میره بالا الان نظر بدید من با عمم چیکار بکنم