مامانم یهو اومد سمتم بهم گفت هرزه چرا شوهر نمیکنی گم شی بری از اینجا از ما راحت شیم چون دیشب متوجه شد زخم معده دارم اینا این کارا رو کرد یه جوری جیغ کشید که فقط خدا میدونه یهو بابام اومد خونه جلو بابام زد زیر گریه که دخترت منو زده اینا بعد بابام وسایلمو پرت کرد از پنجره پایین گفت لباستو بپوش از خونه ای من گم شو بیرون حرومزاده ای فاحشه حالا چیکارکنم؟
دل ز تن بردی و در جانی هنوز درد ها دادی و درمانی هنوز،نامزد ندارم،امضای قبلیم برای قانون جذب بودمجردم و اکانتم قبلا یه مدت کوتاهی دست یکی دیگه بود.
خوبی حرف زدن باخدا اینه لازم نیست منظورت رو براش توضیح بدی💖...ولی جدای از این حرفا طرف یه سیب از درختش کندن، داره دهنمون رو سرویس میکنه اونوقت تو امید داری بری تو باغش بخوری و بخوابی و حوریاش رو بمالی؟🤦♀️🤷♀️