حال روحیم بشدت خراب
همسرمم چنان پر مشغله س که نگم ( پر مشغله از این لحاظ که خودش برای خودش مشغله میسازه
مثلا التماس میکنه به بچه ها خواهرش که اگر مشکلی کاری براتون پیش اومد بمن بگید بچه های خواهرش ۲۰ خرده سال دارن و پدر مادرهم دارن
اخه کدوم. دایی این حرف می زنه
اوناهم نامردی نمی کنند ونمونه ش این هست که خواهرشوهرم با یکی از دختراش رفتن سفر
اون یکی دخترش مونده خونه و رفته بیرون که ماشینش بخاطرحجاب توقیف میکنن
دخترش هم زنگ زده شوهر من
اینم بگم بار اولش نیس این اتفاق می افته
یا تصادف یا بخاطر حجاب
خلاصه هر بار یه داستانی
من بارها سر این مسئله باهمسرم دعوا کردم
که وقتت رو برای زندگیت بذار
اون خودش پدرمادر داره
حالا به بن بست رسیدم
امروز رفتم باهمسرم بیرون کلی حرف زدیم
اما تهش به قهر کردن من رسید
اونم گفت تکلیفت رو روشن کن من با زن افسرده نمی تونم زندگی کنم !!!
جالبه اون وقت برای من نمیذاره
بعد من شدم افسرده؟؟؟