مادر شوهرم همسرمو پر كرد كه زنت كار نميكنه بعد اين دعوام كرد پيش مامان و خواهرش منم از جام بلند نشدم بعد شب داشتم ميرفتم داخل اتاق وسايل بردارم نگو اين لخت بود هي درو هل داد پام موند لأي در يهو بابام داد و بيداد كرد منو دعوا كرد باباش اومد شوهرمو زد بعد مامانش اومد با عصبانيت و بي ادبي گفت راحت شدي زهرمار همه كردي الكي ادا در اوردي بعد من زدم زير گرديه بعد يبار اومد خونمون با بابام كارداشت رفت امروز دوباره اومد جلو در چيزي بده مامانم گفت بيا تو با ساري اشتي كن برو گفته نه حالا بعدا ميام مامانم پايينه با مامانش و خواهرش از ديروز باغ بودن 😑
حالا به نظرتون من برأي سالگرد عقدمون سوپرايزش كنم يا صبر كنم اونا پيش قدم بشن