شما الان قضاوت نکن
بگو بزرگترت پدرت باهاشون تماس بگیره و یه وقتی رو معین کنه
شما هم همه راههای ارتباطی تو قطع کن با همسرت تا متقاعد بشه بیاد .
مثلا بگید ما جمعه فلان ساعت منتظر شما هستیم و کلا در دسترس نباش .اگر همسرت واقعا دوستت داشته باشه و بخواد قدمی برای بهتر کردن زندگیش برداره میاد
اگر نیومد مطمئن باش امیدی بهش نیست
عزیزم جنگ که نیست بزرگتر ها نباید این وسط شلوغ کنن چرا سرشون و ببره .
دو تا بزرگتر بشینن صحبت کنن تکلیف مشخص بشه
به نظرم شما هم اصلا آمادگی ازدواج نداشتی
خیلی ناپخته ای
ازدواج که همش خوشی و ....نیست
کلی مشکلات هست تو زندگی مشترک
بیمارستان و فشار عصبی چیه
آنقدر نازک نارنجی هستی پس اصلا سمت ازدواج نباید میرفتی