2821
2789
عنوان

دختر همسایه

1957 بازدید | 25 پست

امروز با مامانم رفتیم خرید و خیلی خسته شدیم وقتی برگشتیم گرفتیم خوابیدیم ولی با صدای جیغ وحشتناک دختر همسایه پایینی بیدار شدیم خلاصه دیگه بد خواب شدیم یه چایی درست کردم بخوریم که یکی پشت سر هم می‌کوبید به در رفتم از چشمی دیدم زن همسایه پایینیه گفتم لابد شوهرش یه چیزیش شده اونم جیغ کشیده حالا کمک میخواد در رو باز کردم گفت میشه بیام داخل؟ گفتم آخه اونم منو زد کنار و اومد توی خونه و نشست زار زار گریه کرد بعد شروع کرد به حرف زدن و مامان و بابام هم هاج و واج فقط نگاهش میکردن

دلم غمگین است اما چیزی درونم فریاد می‌زند فردا روز بهتری خواهد بود ناامید نباش

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

میگفت دخترش 41 سالشه و بعضی شبا خونه نمیاد اینا هم سوال میکنن میگه دانشگاه بودم بنده خداها خیلی پیرن مادره 80 سالشه پدره 86 سالشه زورشون بهش نمیرسه مادره طفلکی میگه با کلی نذر و نیاز بچه دار شده اونم اذیتش میکنه از من پرسید دانشگاه شما هم شبا بازه؟ واقعا خجالت اوره گفتم نه حاج خانوم دانشگاه ها تا 8 شب بیشتر باز نیست اونم اگه کلاسی باشه خلاصه دیشب مادره رفته وسایل دختره رو گشته وقتی گفته شب دانشگاه کار داره

دلم غمگین است اما چیزی درونم فریاد می‌زند فردا روز بهتری خواهد بود ناامید نباش
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز