2777
2789
عنوان

دهه شصتی

106 بازدید | 11 پست

دیروز توی تاپیک بودم استاترش تو سیزده سالگی ازدواج کرده بود یاد خاطرات خودم افتادم،چقدر من از مرحله پرت بودم من یادم میاد خندم میگیره،تا بیست سالگی نمیدونستم چطور بچه بوجود میاد،بعد اینکه فهمیدم هم یه سالی تو شوک بودم،از همه ی زن وشوهرا چندشم میشد وای،بعد فهمیدنم هم با عرض معذرت فکر میکردم بچه از پشت به دنیا میاد تا موقعی که خودم ازدواج کنم،برام قابل هضم نبود،اخه چطور،چطور ممکنه،رشتم تجربی بود خدایا تو زیست شناسی این چیزا رو فهمیدم،

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ما تو روستا زندگی میکنیم،بچه که بودم یکی از پسر عموهام ازدواج کرد منم اون موقع خیلی کنجکاو بودم،اون موقع ها بیشتر زوجها اوایل خونه جدا نداشتن،شب عروسی تمام شیشه های در و پنچره رو روزنامه میچسبوندن،من و یکی از دختر عموهام خیلی کنجکاو بودیم،یعنی چکار میکنن اون تو،هی از بزرگترا میپرسیدیم چرا ؟ دارین روزنامه میچسبونین،خب اگه حرفی دارن پیش همه بگن چه کاریه قایمکی

بیست سالگی؟؟ تو زیست دوم دبیرستان بودا!🤔

من تو زیست فهمیدم از لقاح اسپرم و تخمک،بچه بوجود میاد،ولی هنوز به عمق فاجعه پی نبرده بودم،خدا منو بکشه دبیر زیستمون مرد بود،یه روز ازش پرسیدم این اسپرمه که میگین اون وقت از کجا میاد،خدایا چقدر من تباه بودم

و بالا خره،یکی از دخترای همسایه،یه فیلم+18نشونم داد دنیا رو سرم خراب شد حالم بهم خورد یه تیکه ی کوتاه دیدم،از پشت چیز میکردن کثافتا،برای همین همون تو ذهنم مونده بود خاک تو سرم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792