دیشب شوهرم سر یه دعوای خیلی کوچیک برای چندمین بار برگشت بهم گفت: تو همون ولگردی بودی که من از کوچه و خیابون جمعت کردم😔
منم کنترلمو از دست دادم گفتم ولگرد خواهرای جند ه اَتن
اونم هر چقدر تونست منو زیر باد کتکهاش گرفت داشت از خونه می نداختم بیرون که دخترای کوچیکم خودشونو انداختن روم،نذاشتن
یاد دخترم می یوفتم که جیغ می زد جگرم هزار تکه میشه
با اینکه دستم کبود شده ورم کرده ولی درد اون جیغای بچم هزار برابر از درد بدنم بیشتره