چقد ذوق داشتم واسه ازدواج ولی نمیدونستم قرار چ بلایی سرم بیاره عقد کردیم رفت هر یه ماه میومد هر ۱۰ روز شاید زنگی بزنه ن منو بیرون برد ن جایی تازه خونشم نزدیکه خیلی خیلییی بهش خوبی کردم ولی اون چی منو از زندگی بیزار کرده فقط دوس دارم بمیرم هر وقت احساسم میوفتم یه عالمه گریه میکنم چقد دلم میشکنه💔اخه چرا همچین کاری باهام کرد بهش میگم میگه تو اینجوری فک میکنی!خیلی بهم بد کرد من یه دختر هم چی تموم بودم ک آرزوی خیلیا بودم ولی الان چی آمد منو نابود کرد بنظرتون خدا جوابشو میده؟