بزارین از جنینی بگم.
از زمانی که من قرار بود پسر باشم.
اسم و وسایلم رو هم انتخاب کرده بودن و هرجا میرفتن میگفتن بچمون پسره.
اما روزگار؛توی سونوگرافی معلوم شد که من دخترم.
قرار بر این شد که من رو سقط کنن.
اطرافیان میگفتن که جنین قلبش شکل گرفته و اینکار گناهه.
اما مرغ خانواده من یه پا داشت.
اونا میخواستن حتما همه بچه هاشون پسر باشه.
خب پس؛چیشد؟
(داستان از زبان مادربزرگم شنیدم)