ما اراکی بودیم
خواهرم ازدواج گرده بود تهران
واسه یار اول رفتموخونشون موندم .من و برد خیابون مثلا
منمومحو مراکز خرید شده بودم.خیلس واسم جذاب و زیاد بود
دیدین ۱ میلخ هایی وسط پیاده رو هست!
همینجور که چشم تو مغازه بود
دیدم شتلق ۱ چیزی محکم خورد به پایین نافم😓😓😓اینقدر درد گرفته بود که دستمو گرفته بودم برنمیداشتم😂😂😂