یبارم با خواهرم تو پیاده رو میرفتیم یه نونوایی بود مردم وایساده بودن صف پیاده رو هم زیاد پهن نبود خواهرم پاش سر خورد یه آقایی ایستاده بود اونو بغل کرد که نیفته تو جوب بعدشم خیلی ریلاکس از بغل آقاهه درومد و راهشو ادامه داد اقا بنده خدا هنگ کرده بود
این نکته رمز اگر بدانی دانی هر چیز که در جستن آنی انی
من خودم نه اما دوستم چرا این قضیه مال ده ساله پیشه با دوستم تو کوچه راه میرفتیم یه افغانی از روبرو میومد اقا این دوست منم ترسیده بود سر ظهر بود فکرکرد یاروم یکم راهشو کج کرد به سمت ما دوستم خورد زمین بلند شد عصبانی به یارو گفت خفه شو مرده بودم از خنده بنده خدا اصلا هیچی تگفته بود بابا😂😂😂😂😂
اخرین بارم که همین چند روز پیش داشتم با شوهرم میرفتیم حواسم به مغازه ها بود پام پیچ خورد زانوم خیلی درد گرفت دو روز فلج افتاده بودم زمین الانم باز با احتیاط راه میرم
این نکته رمز اگر بدانی دانی هر چیز که در جستن آنی انی
منم يه بار ١١-١٢ سالم بود دوچرخه سواري ميكردم ..پسراي كوچمون از دور ديدمً ك سر كوچه وايسادن.گفتم بزار به پوزي بدم و يه دستي برونم دوچرخه رو..
خلاصه چشمتون روز بد نبينه دوچرخه رو يه دستي گرفتن همانا و با سرعت تمام رفتم تو جوب ..خيلي بد خوردم زمين خيلي..همشون كلي بهم خنديدن..خنده دارش اينجاست ك بلند شدم باز سوار شدم رفتم ..😝😝😝
تازه ازدواج کرده بودم زمستون بود با همسرم رفتیم پیاده روی،همه جام یخبندون بود،منم با فیس وافاده بغل همسرم راه میرفتم یهو پام سر خورد داشتم میفتادم شوهرم دستشو داد تا نخورم زمین همینطور که میفتادم تادستشو گرفتم ناخوداکاه برااینکه نیفتم اونم کشیدم افتاد روم،نمیدونستم بخندم یا گریه کنم ولی خیلی ضایع شدم پیش شوهری