2777
2789

منم شب حنابندون ابجیم عینکمو نزده بودم پله رو ندیدم چنان افتادم زمین جلوی آقایون. کلی گریه کردم تو خونمون.اونایی کجلوی در بودن از خنده رفتن داخل

زندگی رو زیاد جدی نگیر ، چون تهش زنده ازش بیرون نمیای💚💚 وقتی می خندی مثل رویایی.کاش خودت می دیدی که چقدر زیبایی.....پسرم💚💚

دانشکده من چسبیده به بیمارستان.

از جلوی اورژانس رد میشدم یه مریض بدحال آوردن زمین کثیف شده بود داشتن میشستن.زمین خیس بود سُر خوردم چهار دست و پا افتادم زمین شلوارم هم خیس شد.بعد بلند شده بودم هر هر میخندیدم.😂😂😂خیلی باحال بود.

۱۷۶ جان                                                                           ۱۷۶ آرزو                                                                           ۱۷۶ استعداد پرپر شده

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من خاطره ي مشابه به موضوع تاپيك رو دارم: رفته بوديم كيش دوچرخه سواري. خلوت هم بود پيست. من تجربه ند ...

😂😂😂

آنان كه به سرمستي ما طعنه زنانند *بگذار بمانند به خماري كه ز ما هيچ ندانند

تو دانشگاه، روز جشن فارغ التحصيليم، ده ها بار تو خيابون كه مهمترينش باردار بودم افتادم تو جوب. الان از ترسم مثل پيرزنها آهسته راه مى رم، پاهام به هم گير نكنه! 

حیف که فقط یک بار زندگى مى کنیم.

وای وای 

خاطره من برای زمان دانشجوییم هست

یه روز برفی رفتیم سوار سرویس( که اتوبوس قدیمی بود) بشیم و بریم دانشگاه از قضا همون روز ماشین کنار جوب ایستاد و ما مجبور بودیم از اون طرف جوب پامون رو 180 درجه باز کنیم تا به پله اتوبوس برسه. چشمتون روز بد نبینه من که دستم لپ تاپ و چیزای دیگه بود اومدم سوار شم و وقتی پام رسید به پله در حالی که دستگیره اتوبوس تو دستم شکست و چشم در چشم راننده بودم پرت شدم تو اون جوب بزرگ

هنوز وقتی یادم میفته کلی میخندم

خیلی از راننده خجالت کشیدم.

خیلی مودب رفتم دستگیره رو دادم و گفتم پولش چقدر میشه

یه بارم با داداشم داشتیم اسکیت بازی میکردیم 

داداشم یه سر روسری مامانمو داد دستم یه سرشم خودش گرفت گفت من میکشمت 

منم به امید اون خودمو شل و ول کردم داشت منو میکشید 

به اوج که رسید روسری رو ول کرد😈

بازم از همون ناحیه مسدوم شدم😐

داشتن حافظه ی خوب،بدترین مجازاته. 😕

یه بارم میخواستم به نامزدم هدیه بدم

بی مناسبت  مفت گیر اورده بودم چون  

بعد گذاشتم تو جعبه قلب اوجل موجلش کردم 

از قضا اون روزم برفی بود 

اومدم از جوب رد شم جاتون خالی املت شدم کف جوب

حالا ست نیوآهه شامپوش یه طرف شامپو بدنش یه طرف مامش یه طرف اسپرش یه طرف ژیلتش یه طرف...

خلاصه من موندم یه جعبه قلب  

خلاصه رفتم اونور جوب با بدختی دست نامزدمو گرفتم لب جوب میگفتم اینا رو وردار      

حالا نامزدمم دک و پزی میگفت عزیزم من نمیخوام ست نیوا

من میگفتم مگه دست خودته حیفه بردار    

من مثل شاطر نونوا دارم تند تند تایپ میکنم شما اصله کاریو ول کردی داری امضامو میخونی?  

یباردیگه زمستون بود وبرف اومده بود داشتم میرفتم سرکوچمون سوارسرویس مدرسه بشم همش میرفت جلوکه یعنی الان جات میذارم منم دویدم بعد لیز خوردم سرزانوشلوار مدرسم پاره شد بچه هاهم بهم خندیدن اون راننده رانمیبخشم  

خدایا شکرت.

یبارم کلاسا تعطیل شده بود کلاس ما هم طبقه بالا بود داشتیم با دوستم میومدیم پایین تو راه پله شلوغ بود یه دفعه دوستم افتاد رو پله ها همینجور نشسته تا پاگرد سر خورد بعدشم بلند شد خیلی جدی فحش دادن گفتم چی شد با کی بودی گفت با هیچکس برای اینکه جلوی پسرا ضایع نشم اینجور گفتم فکر کنن کسی هولم داده

این نکته رمز اگر بدانی دانی     هر چیز که در جستن آنی انی

اره تا دلت بخواد .بیشتر وقتا باشوهرم که هستم تاپو تاپ میخورم زمین.اونم هاجو واج نگا میکنه.یبار تو خیابون دوبار پشت سرهم خوردم زمین.بعدم با اعتماد به نفس پاشدم به راهم ادامه دادم.  

من اولین بار که سوار ماشین شدم،سر چهارراه تموم پسرای خیابونمون پیش موتوراشون وایساده بودن،ما هم خیلی مجلسی بجای اینکه واسه توقف ترمز بگیریم ،پا گذاشتیم اشتباهی رو گاز و رفتیم وسطشون...طفلکا موتوراشونو انداختن و در رفتن😁

دیگه هیچوقت آدم سابق نشدم

الهی مریم به آرزوش برسه...آمین

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز