اوف
یه سال زمستون که خیییلی برف اومده بود مامانم منو فرستاد سبزی بخرم
راهنمایی بودم
تو جیبم سنجد داشتم
یکی گذاشتم دهنم
اطسه ام گرفت
سنجد پرید تو گلوم همزمان رو برفا سر خردم با ک و ن افتادم زمین
کلی پسر هم سر کوچه بودن
از این ورم سنجد لعنتی داشت خفه ام میکرد
از بین اون پسرا یکیشون ادمد دستمو گرفت به زووور بلندم کرد
نمیتونستم راه برم
منو تا خونه برد
رفتم دکتر
یکی از مهره هام ضرب دیده بود
الانم اون پسرو میبینم یادم میوفته
ولی فکر نکنم اون یادش باشه