دوستم که از دوران مدرسه با هم توی یه کلاس بودیم همیشه از پدرش متنفر بود یادمه همیشه از پدرش بد میگفت من چندین بار که رفته بودیم با مامانم خونشون ججلوی همه با صدای بلند به باباش فحش های خیلی زشت میداد حتی میگفت دلش میخواد باباش رو بکشه دو روز پیش باباش فوت شد و دوستم کلی داغون بود بعد خاکسپاریش باهاش نشستیم صحبت کردیم گفت میخوام باهات تنها بیرون حرف بزنم خلاصه اجازه گرفتم و رفتیم بیرون
دلم غمگین است اما چیزی درونم فریاد میزند فردا روز بهتری خواهد بود ناامید نباش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔
قدم میزدیم که شروع کرد از بچگیش گفتن که با حرفاش شاخ در آوردم میگفت باباش از بچگیش بهش تجاوز کرده توی بزرگیش هم میخواسته اینکار رو انجام بده که این دختره نگذاشته و فحش دادن رو از اونجا شروع کرده میگفت هم از باباش متنفر بوده و آرزوی مرگش دعای هر شبش بوده هم الان که فوت کرده خیلی عذاب وجدان داره بخاطر رفتارش و اینکه خیلی هم ناراحته و پدرش رو هم دوست داره هم نداره خلاصه حالش اصلا خوب نیست خواستم بیارمش خونمون که خانوادم گفتن شاید خودکشی کنه بعد برامون دردسر بشه این شد که تعارف نکردم حالا نمیدونم براش چیکار کنم اینم بگم وضع مالیشون بده روانشناس نمیتونه بره چون خودم بهش پیشنهاد کردم که گفت پول نداره
دلم غمگین است اما چیزی درونم فریاد میزند فردا روز بهتری خواهد بود ناامید نباش
متاسفانه همچین موردی یکی از دوستام تعریف میکرد تو اتوبوس بودیم یک دختره گریه میکرد میگفت باباش میخواسته باهاش رابطه برقرار. کنه
کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔