یهو مامانم برگشت گفت مغازه ماله منه از کی سهم میخوای
(بابام قبل مرگش میخواس مغازه و خونه رو اسم مامانم کنه ولی قسمت نشد)
خیلی از برخورد مامانم جاخوردم
گفتم خودت که میبینی پسرت به چه روزی انداخته اونجارو
یه قرونم که به شما نمیده هیچ هرچی هست ونیست رو به فنا میده
آبرو نذاشته برامون
گفتم شاید به بهانه اینکه من چیزی بخوام شاید خودشو یکم جمع و جور کنه
به مامانم گفتم خودت باید لای منگنه میزاشتیش