2777
2789
عنوان

باتجربه ها مشورت میخوام

265 بازدید | 18 پست

توروخدا راهنمایی کنین از دیشب خیلی کلافه ام 

اول بگم که پدرم دوسال پیش به رحمت خدا رفته و من تو این دوسال حرفی از ارث و میراث و سهم نزدم منتظرم ببینم مامانم چه تصمیمی میگیره 

البته بگم که شکر خدا وضع مالی همسرم خوبه خودمم شاغلم ولی به هر حال منم حقی دارم 

من تنها دخترشم و دوتا داداش دارم

دیروز خونه مامانم بودم و مامانم مثل همیشه از دست داداش بزرگم ناراحت بود و داشت پشت سرش باهام دردودل میکرد


هستین بقیه شو بگم؟

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

بگو بابات چیا داره کلا

از پدر بزرگم زمینای زیادی ارث مونده ولی با عموهام هنوز تقسیم نکرده بودن

الانم بلا تکلیفه

عمو بزرگم میگفت بعد تابستون تقسیم میکنم

به علاوه زمینا بابام چنتا مغازه داشت با خونه ای که ازش مونده

یکی از مفازه ها که بابام خودش توش کار میکردو داداشم برداش که مثلا خرج خونه و مامانمو داداش کوچیکمو بده البته به اسمش نیستاا

مامانم میگفت که داداشت هرچی درمیاره خرج عیش و نوش و رفیق بازیاش میکنه الانم یه تومنم توجیبش نداره

خودمم دیروز رفته بودم مغازه بسته بسته مشروب دیدم اونجا مغازه کلا داغون بوی سیگار 

حالا سنی هم نداره ها۲۲سالشه

منم اعصابم داغون شد

به مامانم گفتم پس تو چیکار میکنی داداش که به شما چیزی نمیده

گفت از اجاره اونیکی مغازه میگذرونم

خییییلی اعصابم خورد شد

بابام نذاشته بود ماها حتی یه لحظه احساس کمبود مالی کنیم

همیشه همه چی رو فله ای میگرفت برا خونه

یخچال همیشه پره پر بود

دیروز یخچال مامانم نگاه کردم وقتی رفته بود دستشویی

خالیه خالی بود

خیلی دلم گرفت

مامانم میگفت سال پیش مجبور شدم چنتا از طلاهامو بفروشم

😭😭

منم از اول طوریم که سختمه از کسی چیزی بخوام حتی اگه حقم باشه

با مامانم که حرف زدیم

گفتم خوب بگو مغازه رو خالی کنه اجاره بده که برات بهتر باشه

بعدش کلی حرف زدیم

دودل بودم

ولی آخرش وقتی میخواستم برگردم گفتم پس به داداش بگو آبجیت از کارکرد مغازه سهم میخواد

مامانم انگار سطل آب یخ ریختن روش 

یهو مامانم برگشت گفت مغازه ماله منه از کی سهم میخوای

(بابام قبل مرگش میخواس مغازه و خونه رو اسم مامانم کنه ولی قسمت نشد)

خیلی از برخورد مامانم جاخوردم

گفتم خودت که میبینی پسرت به چه روزی انداخته اونجارو 

یه قرونم که به شما نمیده هیچ هرچی هست ونیست رو به فنا میده

آبرو نذاشته برامون

گفتم شاید به بهانه اینکه من چیزی بخوام شاید خودشو یکم جمع و جور کنه

به مامانم گفتم خودت باید لای منگنه میزاشتیش

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز