سلام ، یکی از همکارام احساس میکنم نگاه های خاصی به من داره، منم پیجش و فالو کردم چون پابلیک بود اونم منو فالو کرد، از اون به بعد فقط استوری هامو نگاه میکنه و هیچ واکنشی نشون نمی ده ، حتی لایک هم نمیکنه ، در صورتی که من احساس میکنم داره راجع به من فکر میکنه فقط نمیدونم چرا هیچ وقت سر صحبتو باز نمیکنه و دایرکت نمیده؟ الان خیلی ضایست که من استوری هاشو لایک کنم یا نه؟ فکر کنم میترسه من گارد بگیرم هیچ دایرکتی نداده تا به حال ، راهنماییم کنید چیکار کنم...
یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم ، شیطان به نامم سجده کرد. آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد...
توی محیط واقعی شرایط رو جوری مدیریت کن که بیاد حرف بزنه ،حرفای عادی و روزمره ،کوتاه، بعدش اگه بخواد ...
آخه بدبختی این جاست که اون یه جا کار میکنه من به جای دیگه ،اصلا همو نمیبینم ، فقط یه بار اومده بود محل کار من ،اتفاقی همدیگه رو دیدیم
یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم ، شیطان به نامم سجده کرد. آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد...
آره، یکمم مغروره حرص منو درمیاره ،همکار هستیم اما کلا ۱۰ روزه منو میشناسه ، همشهری هم هستیم ، من او ...
بسپر به گذر زمان. اول زیر نظر بگیرش ببین اصلا شرایطش روداره که بخوای بهش فکر کنی بعد .
ازونجایی که درمورد هر موضوعی نظر نمیدم ؛ پس اگه نظرمو یه جا گفتم که مخالفش بودی لطفا ریپلای نکن نمیخوام متقاعدم کنی،چون نظرم طبق تجربه خودمه😊••••••• امروز دوم شهریور۱۴۰۲با خودم عهد میبیندم که بجز راهنمایی و مشاوره در حد درک و فهم خودم از موضوع بحث؛ در هیچ تاپیکی پست نگذارم و البته بجز موارد فان ؛؛ و هیچوقت در تاپیک های تعریف از خانواده اعم از پدر،مادر،خواهر،برادر،همسر و فرزند شرکت نکنم ،چون هروقت شرکت کردم بعدش کلی انرژی منفی روانه زندگی خودم و اون افراد شد!!! •••••••••روابط دوستانه یا عاشقانه تو باید عامل کاهش استرست باشن نه بیشتر شدنش،باید منبعی برای آروم شدن تو، پیشرفت خوشحالی و آسون تر شدن مسیر زندگیت باشن، اونا باید باشن تا از زندگیت لذت بیشتری ببری و حالت خوب باشه کنارشون نه برعکسش،زندگی خودش به اندازه کافی سخت هست•••••••••
بسپر به گذر زمان. اول زیر نظر بگیرش ببین اصلا شرایطش روداره که بخوای بهش فکر کنی بعد .
سنم داره میره بالا خواهر ،۲۴ سالمه ،بچه که نیستم
یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم ، شیطان به نامم سجده کرد. آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد...