دوستان تقریبا یک ساله که از خونش اومدم و دیگه همو ندیدیم
همدیگرو خیلی دوست داشتیم
احترام بینمون بود
اما شکاک بود و جدا شدیم…
دیشب خواب دیدم دلتنگشم رفتم جلو در خونه سابقمون(چون الان هم همونجاست)
کفششو جلو در دیدم
پا کردم،دیدم داره در باز میشه
پشت یکی از واحد ها قایم شدم…
اومد دید کفشش نیست
شک کرد…اومد گشت تا کفششو پیدا کنه
منو پشت واحد دید…من چشامو بسته بودم
اول دیدم عصبی شد خواست بره…بعد دوباره برگشت و به اغوشم کشید
بغض کرد…دعوتم کرد به خونش
خودش روحی و قیافه ای عوض شده بود
رفتم خونه بغلم کرد
گفت پشیمونم…من اون روزها حال روحیم خوب نبود
کاشکی ده روز بهم مهلت میدادی تا حالم خوب شه…
گفتم چرا قبل جدایی اومدم حرف بزنیم صحبت نکردی باهام(خلاصه تو خوابم جفتمون بدجور دلمون هوای همو کرده بود،اونم خیلی دوسم داشت)
خلاصه منم به شدت از خواب که بیدار شدم
دلتنگ صداشو و اغوششو و حرف زدن باهاش شدم
راهنماییم کنین🥺☹️