2821
2789
عنوان

تو نیستی

| مشاهده متن کامل بحث + 854 بازدید | 41 پست

Man O Man:

آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است

بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است


سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت

گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت...


آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد

بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد!


آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است

نفست همدم مردم شده باشد... سخت است


آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد

بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد...


دکتر این بار برایم نمِ باران بنویس

دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس...



#مهتاب_یغما

❌لطفابخاطر طولانی بودن نام کاربریم ریپلای نکنید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دوست دارم تو اين تاپيك بمونم ؛ ولي خواب امانم نميدهد.😢😢🤧😁😁😁 شبتون به خير خوشگلا🌺🌺

شبت بخیر عزیزم😍

❌لطفابخاطر طولانی بودن نام کاربریم ریپلای نکنید
به به !! من الان بايد ؛ مثله هر شب هوس خواب مرا ويران كرد.😁😁😁 زيبا بود 👍👍

منم هرشب هوس‌خواب ویرانم میکنه...البته درکل‌ روز😅😅😅

فدات شم عشق جان😍❤

اگه بخوام وضعیتمو توصیف کنم باید بگم که:دریا طوفانیه؛قایق سوراخه؛پارو شکسته؛ ولی انگیزه زیاده خیلی زیاد.....از کوسه هام نمی‌ترسم!😊

دوستان این متن هم خیلی زیباست اگه حوصله داشتین بخونین


مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه اش را نگذاشته بود پشت گوش!
ساده بود، ساده شبیه زنهایی که در داستانهای محمود دولت آبادی دل میبرند!
باید چشمانش را میدیدم اما سرش را بالا نمی آورد.
همه را صدا میکردم قهوه شان را ببرند اما قهوه این یکی را خودم بردم،
داشت شاملو میخواند و
بدون اینکه سرش بالا بیاورد تشکر کرد.
اما نه!
باید چشمانش را میدیدم
گفتم ببخشید خانوم؟
سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم اما ...

اما چشمان قهوه ای روشن و سبزه ی صورتش همراه با مژه هایی که با تاخیر بازو بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت ،طوری که آب دهانم هم پایین نرفت.
خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کرده ام.
از فردا یک تخته سیاه گذاشتم گوشه ای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم!
همیشه می ایستاد و با دقت شعر ها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد.
چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!
این ها را مینویستم تا چند لحظه بیشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود!
شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به درودیوار و روی میز و.. .
دیگر کافه بوی شاملو را میداد!
همه مشتری مداری میکردنند من هم دختر رویایم مداری!!!
داشتم عاشقش میشدم ویادم رفته بودکه باید تایک ماه دیگربرگردم به شهرستان وپول هایی که در این مدت جمع کرده ام خرج عمل مادرم کنم
داشتم میشدم که نه، عاشق شده بودم و یادم رفت اصلا من را چه به این حرف ها؟ یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم
این یک ماه روئیایی هم با تمام روزهایی که می آمد و کنار پنجره مینشست و لته آیریش میخورد تمام شد!
و برای همیشه دل بریدم از بوسه هایی که اتفاق نیفتاد!
مدتی بعدشنیدم بعداز رفتنم مثل قبل می آمده و مینشسته کنار پنجره و قهوه اش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته.
یک ترم بعدهم دانشگاهش راکلا عوض کرده بود
عشق همین است
آدم ها رامی روند تابمانند..!
گاهی به آغوش یار
و گاهی از آغوش یار.. .

#علی سلطانی


🥰🥰Medical Genetics🥰🥰
دوستان این متن هم خیلی زیباست اگه حوصله داشتین بخونین مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و ...

چه غمناک

اخه چرا😞

❌لطفابخاطر طولانی بودن نام کاربریم ریپلای نکنید
من هستم 🙈🙈🙈😍

هوم جان مهمونات اومدن؟؟یادت نره نعریف کنی عکس العملشوونو واسه بارداریت😆من چهارساله در انتظار سوپرایزم😯

رَبِّ هَب لی مِن لَدُنکَ ذُرّیَّهً طَیِّبه اِنَّکَ سَمیعُ الدُعا رَبِّ  لا تَذِرنی فَرداً وَ اَنتَ خَیرُالوارِثینبگو آآآمییین
هوم جان مهمونات اومدن؟؟یادت نره نعریف کنی عکس العملشوونو واسه بارداریت😆من چهارساله در انتظار سوپرای ...


نه عزيزم فردا به وقت تهران ميشه حدودا ٣ ميرسن فرودگاه 😍😍

ميبيني از ٥ صبح بيدارم؟ سرما خورده سر صبح به دلم جوجم انگار سردشه دل درد كردم دارم نبات داغ ميخورم 🙈😁😁

چشم حتما ميام تعريف ميكنم 😍😍 كي قرار سورپرايز كنه عزيزم كه اين همه طول كشيده ؟؟

تو نيم ديگر من نيستي تمام مني ....👨‍👩‍👧♥️ 
نه عزيزم فردا به وقت تهران ميشه حدودا ٣ ميرسن فرودگاه 😍😍 ميبيني از ٥ صبح بيدارم؟ سرما خورده سر صب ...

خدا قراره منو سوپرایز کنه منم شوهرمو😦

رَبِّ هَب لی مِن لَدُنکَ ذُرّیَّهً طَیِّبه اِنَّکَ سَمیعُ الدُعا رَبِّ  لا تَذِرنی فَرداً وَ اَنتَ خَیرُالوارِثینبگو آآآمییین
2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز