سلام من امسال کنکور دارم و چند روز مونده به امتحان نهایم سال سرنوشت ساز منه خاله من هر روز یا دوتا از بچه هاش از ساعت یک ونیم تا ۸ شب خونه مان صدای بچه هاش نمیزاره درس بخونم از طرفی رابطه خوبی هم باهاش ندارم مامانم روش نمیشه بگه اینقدر نیاد ما کلا باهاشون رفت وآمد نداریم فقط عید میریم و به شدت انسان عیب جویی وقتی مامانم خونه میس همه سوراخ سنبه هارو میگرده که ببینه کجا تمیزه کجا نیست وقتی هم در رو بازنمیکنی اونقدر با سنگ و پاش میزنه به در که تا باز کنیم واقعا آدم خجالت میکشه از همسایه ها وتوهین شرایط اقتصادی کمتر کسی راضی میشه هروز مهمون رو داشته باشه خودش هم تنها نمیاد با دوتا از بچه لازم باشه اونیکه خاله هام رو هم میگه بیان انگار خونه خودشه به خدا دیگه نمیتونم تحمل کنم خودشون اصلا آدمی نیستن که مهمان نواز باشن یه بار فقط به خاطر مریضی مامانم برادرم یه روز رفت خونشون نمیدونم با بچه چه رفتاری داشتن که اونشب رو فقط گریه کرد نمیدونیم چه رفتاری کنیم لطفا کمک کنید