2777
2789
عنوان

بچم مرد💔

| مشاهده متن کامل بحث + 24092 بازدید | 127 پست

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

ولی هنوز امیدوار بودم حتی یکبار به ماما گفتم فک کنم بچم زنده شده چون شکمم تکون خورد،اون بنده ی خدا هم که دلش می‌سوخت اومد nstگرفت ولی خبری نبود...

شش و نیم صبح ماما اومد و گفت دوباره میخوام آمپول فشار بزنم و معاینه کنم هنوزم مثل دیشب دوفینگر بودم 

تا حدود هشت صبح اونقدر درد کشیدم و به خودم لعنت فرستادم که چرا نرفتم جای دیگه که سزارین آزاد هست و این درد رو برای هیچ و پوچ تحمل نکنم که حد نداره ولی دیگه کاری نمیشد کرد..


هشت صبح به بچم گفتم مامان تو که این سی و پنج هفته گل پسر بودی و من اصلا متوجه نشدم حامله هستم اصلا اذیتم نکردی الآنم راضی نشو من اینهمه درد رو تحمل کنم به خدا که طاقت ندارم داغت رو دیدم دیگه تحمل درد زایمانت رو ندارم خودت راحت به دنیا بیا،گفتم خدایا تو که بچمو گرفتی این درد رو هم بگیر من دیگه نمیتونم تحمل کنم 

نمیدونم کسی باور می‌کنه یا نه هرچند برام اهمیتی نداره باور کردن بقیه چون خودم تجربه کردم ولی به محض گفتن این حرفها درد من تمام شد به حدی که یک ساعت خوابیدم،منی که فاصله ی دردهام دو دقیقه ای بود یک ساعت تمام خوابم‌ برد این رو فقط خانمهایی که زایمان طبیعی داشتن میفهمن وسط درد دو دقیقه ای یک ساعت بخوابی یعنی چی


ساعت نه ماما اومد گفت میخوام معاینت کنم و بهت کمک کنم زودتر زایمان کنی اون. معاینه کرد و گفت خانم هفت سانت باز شده ولی من اصلا درد نداشتم ،به دکترم که همون موقع توی بیمارستان بود زنگ زدن و اون هم اومد معاینه کرد و گفت نه سانت باز شده فقط یه زور بزن بچه بیاد پایین 

بچه ای که زنده ای خودش تلاش می‌کنه برای به دنیا اومدن ولی بچه ی مرده جانی نداره که بخواد تلاش کنه و کل پروسه ی زایمان مادر بیچاره تنهاست😭😭

در نهایت به ده دقیقه نکشید که بچه ی نازنینم به دنیا اومد اون هم بدون نیاز به بخیه خوردن ،لحظه ای که میخواست به دنیا بیاد ماما پارچه انداخت روی صورتم تا نبینمش ولی لحظه ای که گذاشت روش شکمم تا بند ناف رو‌ جدا کنه من کمرش رو لمس کردم و از پشت سر دیدمش😭😭😭


ولی هنوز امیدوار بودم حتی یکبار به ماما گفتم فک کنم بچم زنده شده چون شکمم تکون خورد،اون بنده ی خدا ه ...

خدا صبرت بده عزیزم .. حتما تحت نظر روان درمانگر باش .‌ من که دوماهه سقط کردم روحیم داغون شد .. تو واقعا سخت بوده برات . امیدوارم این دوران سوگ سپری کنی با کمترین اسیب 

ساعت نه ماما اومد گفت میخوام معاینت کنم و بهت کمک کنم زودتر زایمان کنی اون. معاینه کرد و گفت خانم هف ...

عزیزم واقعا متاسفم 🥲🥲🥲🥲🥲

.........زیر سنگ آسیاب روزگار افتاده ایم ....... خوشه رزین عمر ما چه ارزان آرد شد!! ......

بدن بچم گرم بود😭😭جیغ زدم گریه کردم گفتم بذارین ببینمش بذارین بچمو بغل کنم بذارین برااش لالایی بخونم نه ماه توی شکم من بوده به اندازه  ی پنج دقیقه از این بچه سهم ندارم؟!!ولی نذاشتن و حسرت بغل کردن و بوسیدنش به دلم موند😭😭😭

ساعت نه ماما اومد گفت میخوام معاینت کنم و بهت کمک کنم زودتر زایمان کنی اون. معاینه کرد و گفت خانم هف ...

الهی بمیرم برای دل سوختت انشالله سال دیگه دامنت سبز بشه بچتو به سلامتی بغل بگیری 

دلت را بتکان ٫اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لابه لای اشتباه هایت یک تجربه را بکش بیرون قاب کن و بزن به دیوار دلت ٫اشتباه کردن ،اشتباه نیست ٫در اشتباه ماندن اشتباه است 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عطررر

fatehghalbam | 18 ثانیه پیش
2791
2779
2792