من چند وقت پیش با ی دختر دوست شدم بعد این هعی با من میگشت اینا بعد اون خیلی ببخشیدا حس میکنم اسکوله آخه نه دانشگاه میاد نه هیچی بعد همش افسرده هستش به خاطر دلایل چرت پرت به خاطر اینکه بدش میاد مثلاً ظرف بسوزه با ننش دعواش میشه حس میکنم ی تختش کمه بعد این آوند ترک تحصیل کنه من جلوشو گرفتم الان هرکاری میکنم نمیتونم از دست این فرار کنم دیگه نمیخام باهاش باشم وقتی باهم دوستیم این نمیزاره من درس بخونم چند وقت پیشم برگشت بهم گفت خدکشی کن من پشمام ریخته بود نمیخامم دلشو بشکونم ولی دیگه هم نمیخام باهاش دوست باشم