من فکرمیکردم مادرای الان دیگه آگاه شدن، منطقی تر برخورد میکنن امشب تنهایی رفتم خرید. از یه کوچه رد شدم که یه کانون مشاوره و برنامه ریزی تحصیلی داخلش بود. مادره با دختر حدودا 8 یا 9 ساله اش تو ماشین بود سر بچه داد میزد. بچه هم دستاشو گرفته بود رو چشاش و گریه میکرد. مامانه داد میزد چقد بگم درس بخون چرا حالیت نمیشه.../ به فرض درس هم خوند، درس خوندن انقد ارزش داره که آدم شخصیت بچشو خورد کنه و دلشو بشکونه؟ نمیشه همین چیزا رو آروم بهش فهموند؟
منم همین بودم، یه بچه ای که فقط اگه درس میخوندم فقط اگه کار دلخواه مادرمو میکردم دوست داشتنی بودم، الانم تبدیل شدم به یه افسرده ی بی اعتماد بنفس. که هر کاری هم کنه از نظر خودش کافی نیست و از هیچ کجای زندگیش نمیتونه لذت ببره.