2777
2789

اینو دیدم دلم ریش شد یاد نوزادی های دخترم افتادم با اینکه شوهرم معتاد نبود ولی با صدای گریه بچه عصبی میشد میخواست خفه اش کنه به زور نزاشتم شبایی که تا صبح بچه بغل راه میرفتم میترسیدم زمین بزارمش گریه کنه 

رفلاکس داشت وقتی گریه میکرد بچه چهل روزه التماسش میکردم یواش الان بابات بیدار میشه خداروشکر اون روزها گذشت دخترم بزرگ شده حالا که این عکسو دیدم یاد اون روزها برام زنده شد 🥲🥲

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

2790
2778
2791
2779
2792