چند سال پیش مراسم یه بنده خدایی بود همه ناراحت اقوام درجه یک در حال گریه جو سنگین بعد یه پیرزن مسنی پاشو دراز کرده بود بنده خدا به در تکیه داده بود شیوه می کرد یهو یه بچه ای از داخل درو باز کرد این بنده خدا هم پاش رفت هوا از کمر خوابید کف زمین بعد اینقدر این صحنه بد بود که همه فقط جلوی خودشون رو گرفتن که جلو صاحب مراسم ها نخندن 🥴اما خود اقوام درجه یک (خواهر ها و مادر مرحوم ) یهو اینقدر فشار خنده بهشون اومد که چادر رو کردم تا ته تو دهن که صداشون نیاد واییی که چه جوری خودشون رو رسوندن بع اشپزخون و اینقدر خندیدن که اشکشون دراومد 😤😂