اتفاقی داشتم چنل مربوط به دانشگاهمو چک میکردم بعد دیدم یه بخشی هم هست مربوط به یه فعالیتی تو دانشگاهمون که من و اونی که تو امضام اشاره کردم بهش هم بودیم 😅
بعد من کلی تلاش کرده بودم تو عکسا نباشم ولی به طرز با مزه ای تو یکی از عکسا سر خودمو و سر اون تو یکی از عکسا هست 😂😂😂
فکر کنم این آخرین چیزیه که دوتامون میخواستیم ...نه که پشت سر هم بود شماره مون 😂خیلی باحال بود اون صحنه ،یکی از استادامون اونجا بود رفتم جلو ،به یه سریا هم که میشناختمشون ولی اونا منو نمیشناختن سلام کردم ولی یه هو چشمم به لیست خورد که ای داد بیداد ،دهنم باز مونده بود ...
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
سر جلسه هم لون جلوم بود نمیشد نا دیده اش گرفت ولی خوب خیلی به شکل ضایعی تلاش میکرد به من نگاه نکنه ...حالا وسط جلسه یه هو پامو دراز کردم و چسبوندم به صندلی ،یه هو اون وسط کفشم سر خورد میخواستم تعادلمو حفظ کنم پام کوبیده شد به صندلیش 😂حالا نمیدونم آخرش سر چی عصبی بود که وسایلشو محکم پرت کرد رو یکی از صندلیا 😂فکر کنم من خیلی رو مخش بودم ،خدایی بین این همه از بچه های دانشگاه ،چرا من و اون و یکی از بچه ها که با دوتامون در ارتباطه پیش هم مینشستیم و تشکیل مثلث قائم الزاویه میدادیم 😶
خوب متوجه شدم صدامو میشناسه ،هر وقت صدامو میشنوه فرار میکنه ازم ...یه سریم فکر میکردم نگاه نمیکنه ولی خوب سریع انگار میفهمه ...هر چند منم بدتر از اونم 😂به طرز ضایعی میپیچم و از یه مسیر دیگه رد میشم ،سر این اتفاق نزدیک بود چند نفر بیفتن 😶
حالا خدایا درسته هیجان دوست داشتم ولی نه در ابن حد و این مدلی 😶ولی مرسی که منو با یه آدمی آشنا کردی که گیج شدم ...
نه توان ورود به رابطه ی جدید دارم ،نه میتونم به کسی فکر کنم ،نف جلو نیومدنای آدمایی که میدونم هستن بدای اینه که با رفتارام متوجه شدن چی به چیه ،فقط کسی نمیدونه اون کیه تو دانشگاه به جز تعداد انگشت شماری