شما بگید چیکار کنم آخه من دهم تجربی هستم حدودا دو هفته دیگه هم نهایی ها شروع میشه ولی روحیم داغونه مامانم هی همکلاسی های قبلیمو میزنه تو سرم میگه اونا نمونه قبول شدن امروزم که ازمون داشتم مامانم خواب موند که منو برسونه بیدارش کردم بعد داخل راه گفتم دیرم شد مامانم گذاشت به فوش محکم زد تو دهنم با همین حال رفتم ازمون و گند زدم بعد میگه چرا تو ازمونای تستیتو خراب میکنی فلانی رو ببین بعد من کلا صبحانه نمیخورم میگه چون نمیخوری مغزت نمیکشه باز اگه یک روز حالم بده میگم صبحانه میگه مرگ بخور شما جای من باشید چیکار میکنید آخه منی که صبحانه نمیخورم فوش میده میگه به خاطر همون خراب میکنی باز اینطوری میگه