هوف دلم گرفته با هیچکس هم جز غریبه دوس ندارم درددل کنم ..واقعا خسته شدم از مادرم ..بااینکه ازدواج کردم هرماه یه استرس بهم وارد میکنه خداشکر خودم شیر نمیدم ب بچم وگرنه روانی میشد اگه شیر منو میخورد بااین عصبی و استرس ک بهم میده..آخه چرا من خیلی دوس داشتم با مادرم بگیم و بخندیم مثل بقیه با مادرم دردل کنم و بخام پیش مرگش بشم ولی نمیزاره دوسش داشته باشم اما من آرزوم بود عاشق مادرم باشم