مادرشوهرم میگفت قنداق اما من قبول نکردم و اهمیت ندادم روزی که بچه دنیا آمد بیمارستان بود بچه ها رو خواستن پزشک ببینه مادرشوهرم پسرمو برد میگفت دکتر هر بچه ای که قنداق بوده قنداق در میآورده مینداخته زمین به همراه بچه با داد وبیداد میگفته بچه نباید قنداق بشه میگفت خدا روشکر که نزاشتی قنداق کنم دیگه هم اعتراض نکرد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.