شوهر آشغالم دیشب موقع خواب،پسرم هی شیشه شیرو مینداخت شوهرم هی میذاشت سرجاش اون هی مینداخت دوباره شوهرم میذاشت سرجاش من داشتم میخندیدم به کاراش که بازیش گرفته بود بعد یهو دیدم شوهرم اول آروم هی زد رو دست بچم هربار ک مینداخت شیشه رو شوهرم آروم میزد رو دستش بعد احساس کردم محکم ترش کرد که بچم یهو با گریه قهر کرد باز رفت زد سرشو ب دیوار، بعد نکبت خان در عین بیخیالی گفت آخ آخ برو بگیرش بعد روشو کرد اونور خوابید گفت شبخیر. ی دفعه دیگه هم بچه رو جدی تر از الان محکم تر زده بود رو بازوش ک من طرف بچمو گرفتم کارمون ب کتک کاری رسید تا ب بابام زنگ زد اومد اینجا ک تکلیف دخترتو معلوم کن. بخاطره قرشمال بازی هاش هیچی نگفتم. اما بهش پیام دادم دفعه آخرت باشه چ شوخی چ جدی بچه رو میزنی اون داره بچگی خودشو میکنه درکی از شوخی و جدی تو نداره. میدونم ک جواب میده ب تو ربطی نداره یا توهین میکنه. یعنی واقعا حالم ازش بهم میخوره ن من توجه و محبتی داره ن ب بچم اینقدر ب پسرم بی تفاوته ک وقتی میاد خونه بچه اخلاقش عوض میشه(تاپیک قبلیم). کلا هم مثل مامانش دست بزن داره منم زیاد زده. واقعا شده تحفه سربالا مجبورم وگرنه زودتر از این ازش جدا میشدم ۶ ماه به ۶ ماه هم نزدیکی نداریم شبا که بزور میاد خونه نه با بچه بازی میکنه ن با من حرف میزنه همش سرش تو اینستاس. همه اینارو میتونم تحمل کنم راستش برام اصلا مهم نیس فقط از اینکه با بچه اینجوری کرده بدم اومده شما بگید چیکار کنم دستش رو بچم بلند نشه