حالم بده. با مامانم مشکل داریم. باهاش بحث کردم بعدم نرفتم خونشون حالا خواهرم میخواسته بیاد خونم نذاشته. گفته انقدر نمیریم تا ما رو یادش بره فقط شوهر برا ادم میمونه!
خب من ادمی ام که طرف شوهرم هستم اولویتم اونه همیشه.
خسته شدم ازشون. امروزم بابام اومده بود اینجا اونم طرف مامانمو میگیره
بهم میگن تو سازگاری هرچی شوهرت بگه همونه و زوره به تو. میگن خونواده شوهرم رو سرم سوارن. تفکراتشون رفتازشون هیچ چیزیشون رو نمیتونم قبول کنم