پای تلفن داد زدم سرش
اما بعد که فکر کردم دیدم نتیجه نمیده لج میکنه
دوباره زنگ زدم اون گفت چی میگی
اما من گفتم خسته نباشی بیزحمت اومدی شیر بخر بیار
اومذ خونه مثل همیشه سفره شام انداختم
بعد شام نشستم کنارش یکم کمرشو ماساژ دادم
پاهاش بو میداد. تو آب گرم شستم
باهاش آروم آروم حرفامو زدم و ناراحتی موگفتم اون هیچی نمیگفت ها
مطمینم گوش میداد
منتظر نبودم جواب بده یا تاییدم کنه چون ممکن بود تنش ایجادشه
بعدش میوه آوردم خورد
رفتم ظرفارو بشورم دیدم دستش رو پیشونی گذاشته
دراز کشیده اومد مسواک بزنه گفت خانوم سردمه
گفتم باید لباس بپوشی
رفتم لباس آوردم پوشید و چایی ریختم خورد وخابید
نه من اعصابم خورد شد نه بچم شاهد سرصدای مابود تازه کلیم تواتاق بابچم بازی کردم تا خابید
خودمم بااستزس وغصه نمیخابم حرفامم زدم
ازشم قول گرفتم
اما میتونست جریان جوردیگه باشه
مثلا دعوا تنش داد بیداد
آخرشم لجبازی و جدا میخابید بچمم غصه میخورد
خونواده هاهم میفهمیدن
کیا اینجوری میکنن