۱ ماه دیگه امتحان نهایی دارم و الان داریم خونه عوض میکنیم استرس دارم که وسط امتحان ها داریم خونه را عوض میکنیم میترسم نمره هام کم سه خیلی میترسم .
از تغیر بدم میاد نمیخوام خونمون عوض کنیم خونه ی ما کوچیکه ولی از ۹ سالگی اینجام بیشتر از نصف عمرم اینجا بودم اینجا بزرگ شدم خونه ی جدیدمون بزرگه ولی اتاقم کوچیکه من اینو نمیخوام من همیشه خونه بودم و از بیرون رفتن متنفر بودم حالا دارم این خونه که شاهد غم و شادی من بود از دست میدم خیلی ناراحتم قلبم درد میکنه .
شاید درک نکنید چی میگم ولی من اینجا کلی خاطره دارم نمیخوام از دستش بدم آنقدر حالم بده که چشمام هیچی نمیبینه کابوسم به حقیقت پیوست و داریم خونمون عوض میکنیم از مامانم خواستم اساس کشی بعدی به خونه ی خودمون باشه دیگه جابه جا نسیم با خنده بهم قول داد امیدوارم بهش عمل کنه
توروخدا بگید چیکار کنم یاد اون خونه میفتم حالم بد میشه تو اسانسورش حس میکنم قلبم میگیره خونه ی بدی نیست از خونه ی خودمون بزرگترها ولی من نمیخوام درد داره خیلی درد داره نمیخواهم خیلی میترسم میترسم کم بیارم و نتونم درس بخونم این فکر و خیال ها نمیذاره بخوابم نمیذاره درس بخونم در عرض دو روز قرار شد بریم اونجا در عرض دو روز میخوام بخوابم و ببینم همش خوابه شاید مشکلم در مقابل شما کوچک باشه ولی ترک این خونه برام مثل ترک خاطراتم ترک بچگیم ترک خاطرات بد و خوبم هست
لطفا برام دعا کنید