سلام امید وارم حال شما مثل من نباشه
الانم که مینویسم اشکام بند نمیاد با اینکه این قضیه مال دیروزه
میخوام بگم چیشده ولی لطفا مسخره نکنین ..ما خودمون تا جای ادما نباشیم نمیتونیم بفهمیم حس هاشونو
ما توی خونمون کبوتر داریم (بعضیا میگن کفتر..حتما هم میخواین بگین کفتر بازی و فلان..اگه اینجور باشه همه پس یه حیوون بازی هستن..)
خلاصه چون گربه و سگ و اینا نجسن .ما 2.3سالی هست پرنده داریم روی پشت بوممون براشون خونه درست کردیم
بیشتر وقتا بابام میره بهشون غذا بده .. صبح و عصر
دیروز عصری رفتم براشون دون بریزم (چون پدرم کشیک بودن و کبوترا هم نی نی دارن)
دیدم یکی از کبوترام گردنش و نمیتونه صاف کنه ..سرش تا کمرش به پشت خم شده بود. ...خواستم بهش دونه بدم اما ترسیده بود عقب عقب رفت ...همونحا از دیدن حالتاش اینکه هی دور خودش میچرخید و نمیتونست درست منو ببینه و گردنش کج بود.گریم گرفت سریع رفتم به مامانم گفتم و زنگ بابام زدم..بابامم گفت یساعت دیگه میام
رفتم بالا دست به دامن امام زمان شدم ..امام رضا شدم ..خدا شدم
مامانم اومد گفت اب بهش بده بخوره
گفتم نمیتونه سرش کج کنه میترسم جاییش شکسته باشه بگیرمش بدتر بشه
بعد 5دقیقه همینجور زار میزدم رفتم دیدم پاش مونده رو هوا و سرش و دیگه نمیدیدم ..الهی بمیرم براش تشنه و گشنه داشت جون میداد ..دیدم پاهاش هنوز تکون میخورد ...الهی بمیرم خودش مامان بود نینی داشت ..اومدم پایین زار زار گریه میکردم ..من تا شب که بخوابم حالم خوب نبود ...هی نگاهاش میاد جلو چشش ..اینکه گشنه و تشنه مرد میاد جلو چشمم...چطور دور خودش چرخ چرخ میزد میاد جلو چشمم..
دیشبم خوابشو دیدم دوباره تو خواب یه عالمه گریه کردم
بگین من چکار کنم پر شده بود یهو کبوترامون بمیرن اما فقط بابام میومد میگفت..این دفعه دیدم حالم بده صحنه هاش جلو چشام کنار نمیرهپمن چکار کنم بابام ک اومد گفت حتما نیوکاسل بوده تشنج کرده