2789
عنوان

چقدر تنهام

205 بازدید | 21 پست

عصری بچه هامو بردم بیرون کوچیکن مدرسه نمیرن هنوز باهم دعواشون شد به خاطر نشستن رو صندلی که تو پیاده رو بود بعدش جیغ و داد یه خانم هم تو اونیکی صندلی نشسته بود به خاطر رفتار بچه ها م باهام همدردی کرد حرفاش کمی آرومم کرد کم موند بشینم گریه کنم و باهاش درد و دل کنم هیچی نگفتم و سریع خدافظی کردم ولی حرفاش آرومم کرد گاهی یه غریبه بهتر از هزار تا فک و فامیله 

خدا به دلتون آرامش بده واقعا بچه داری سخته

فرشته ۳ ساله آرام بخواب تا جهل این مردم یزید پرست رو نبینی که به آدمی دل بستن که خیال میکنن دلسوز ماست آرام بخواب و مطمئن باش که اون شاهزاده یزیدی هیچ وقت پاش به ایران نمیرسه و در اون نجاست خونه خودش به هلاکت میرسه

🫂🥺

ࡅ߳و ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊ ߊ‌حࡅ߳یߊ‌ܥܼܢ ܦ̈ܠܥ̣ߺ ܩܝ̇ߺی...❥   ﮼‌بی‌حسیِ‌مُطلق‌نسبت‌به‌همه‌چیز...                                           « غَریبه های زیادٓی میبینَم ك رِفیق ترینم بودَن!                 ایمانتان‌بویِ‌گناه‌میدَهد..    

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



بخاطر سر و کله زدن بچهات نشستی گریه کنی..؟؟؟

بابا تو دیگه کی هستی 

خب بچچچه اس دیگه

اینا رفتار عادی و روزمره و طبیعی یه بچه اس 


اگه این رفتار رو نداشته باشه که بهش نمیگن بچه 

بهش میگن


بزرگ🙄😐

عزیزم 

خواهر منم یه جغله داره همینه شیطونننن🥲😂

بچه داری همینه صبر میخواد که مشخصه دارین

ایشالله بقیه اش هم به خوبی پیش میره

شما میتونی💚

نشناختی؟همون لیدی سابقم:>مگر در کنار زمزم وحشت از روز تشنگی،خود عطشی بی علاج نیست!🐳🪸
بخاطر سر و کله زدن بچهات نشستی گریه کنی..؟؟؟ بابا تو دیگه کی هستی  خب بچچچه اس دیگه اینا رفت ...

نه به خاطر اونا نبود کلا دلم پربود و واقعا آنقدر دست تنهام که شبا از خستگی خوابم نمیبره

خوشبحالت من با غریبه ها هم نمیتونم حرف بزنم

جدی؟؟؟

اتفاقا من اینقدر که با بچهای غریبه و آدمای غریبه راحت ارتباط میگیرم حد و حساب نداره


رفته بودیم رشت پارسال 

پنجشنبه بود داشتیم تو بهشت زهرا سر قبر میرزا کوچک خان جنگلی و اون محوطه قدم می‌زدیم بین قبرها با پسر عموم

من لباس کردی پوشیده بودم 

یه پسر بچه تپلللللللللللل و بور منو دید گفت عووووووووو این که کوووورده اینجا اومده چرا ؟؟ همه این مسافر الکی میان اینجا رو شلوغ میکنن🤣🤣🤣🤣🤣🤣 


واااااای اینو گفت من ترکیدم از خنده مادرش زد بهش گفت زبان به دهن بگیر پرو 

دست مامانشو گرفتم گفتم تورو خدا چیزی بهش نگو 

اجازه هست ببوسمش؟ اونم اجازه داد

اینقدر این بچه رو من چلوووووندم 

اینقدر بوسش کردم 

بعد خیلی دویده بود عرقم کرده بود و خیس عرق بود صورتش با اون حال من بوسیدمش

گفت عووووو نکن بابا شاید من خوشم نیاد لپامو بکشی و ببوسی

گفتم دیگه اینجوریه 

دیگه کاریه که شده😂😂😂😂


حالا از پارسال تا حالا با مادرش دوستم و باهم هرشب چت میکنیم 😍😍😍😍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز