کلا ادمی ام ک شم اقتصادیم خوب کار میکنه مامانم میگه ب داییت رفتی . داییم خیلی پولداره و سیاست مداره . وقتی با شوهرم ازدواج کردم
یه خونه داشت
بهش مشورت فکری دادم
راهنماییش کردم . راه های مختلف جلو پاش گزاشتم
بهش گفتم با کار کردن واسه مردم چیزی برات نمیمونه
پس انداز بهش دادم طلا فروختم رف کار راه انداخت الان ۳ تا ماشین سنگین داره
یکیشون ب نام خودمه
ولی همش ب خودش افتخار میکنه
یه جوری ک انگار همه کارا رو اون کرده .
تا حالا بهش نگفتم هر چی داری از من داری .
گفتم غرورش میشکنه . ولی خب دلم شکسته ک چرا ب خاطرش فداکاری کردم