2777
2789
عنوان

مشاعره

| مشاهده متن کامل بحث + 211 بازدید | 51 پست
روز مرگم نفسی وعده ی دیدار بده وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

روز هجران شب فرقت یار اخر شد زدم این فا  ل گذشت اختر وکار اخر شد

خدایم برایم کافیست،🤍🌱کاربری دست چند نفر است
تاب بنفشه می دهد طره ی مشک سای تو پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو

ویرانهٔ تن از چه ره آباد میکنی

معمورهٔ دلست که ویران نمی‌شود

درزی شو و بدوز ز پرهیز پوششی

کاین جامه جامه‌ایست که خلقان نمی‌شود

کاربر پسرم،دست ما کوتاه و خرما بر نخیل،پای ما لنگ هستو‌منزل بس دراز

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

رونق عهد شباب است دگر بُستان را می‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش الحان را


الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

بهت گفتم چه کاری داغونم میکنه و تو عالی انجامش دادی ):

ویرانهٔ تن از چه ره آباد میکنی معمورهٔ دلست که ویران نمی‌شود درزی شو و بدوز ز پرهیز پوششی کاین جا ...


دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وازشما پنهان نشاید کرد سر می فروش

بهت گفتم چه کاری داغونم میکنه و تو عالی انجامش دادی ):

سنین عمر به هفتاد می‌رسد ما را خدای من که به فریاد می‌رسد ما را


اشک گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل حاصل عشقند و من این نکته می‌دانم چو شمع

بهت گفتم چه کاری داغونم میکنه و تو عالی انجامش دادی ):

سنین عمر به هفتاد می‌رسد ما را خدای من که به فریاد می‌رسد ما را

ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست منزل ان مه عاشق کشه عیار کجاست

خدایم برایم کافیست،🤍🌱کاربری دست چند نفر است
دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیزهوش وازشما پنهان نشاید کرد سر می فروش

شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری

کاربر پسرم،دست ما کوتاه و خرما بر نخیل،پای ما لنگ هستو‌منزل بس دراز
تویی جان من و بی ‌جان، ندانم زیست من باری


یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم              ویران شود این شهر که میخانه ندارد

بهت گفتم چه کاری داغونم میکنه و تو عالی انجامش دادی ):

مگوی انچه هرگز نگفتست کس،ب مردی مکن باد را در قفس

سیر نمی‌شوم ز تو، ای مه جان فزای من

جور مکن، جفا مکن، نیست جفا سزای من

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همچو محو تماشای نگاهت

شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان     بحث سر عشق و ذکر حلقه‌ی عشاق بود

بهت گفتم چه کاری داغونم میکنه و تو عالی انجامش دادی ):

یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم              ویران شود این شهر که م ...

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن،من خود ب چشم خویشتن دیدم ک جانم میرم

خدایم برایم کافیست،🤍🌱کاربری دست چند نفر است
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792