چن وقت پیش داشتم میگفتم اخی چه خوبه قوری ام تو این چند سال زندگی نشکسته...خیلی دوسش دارم...بعد یهو یه فکر مدل افکار وسواسی گف نکنه بشکنه...بیشتر مواقع همینطوری میشه...بعد امروز قوری نازنینم از دستم سر خورد و ترک خورد😭😫😭
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
کسی چه می داند شاید همین لحظه زنی برای مرد سیاستمدارش می رقصد یا پیانو می نوازد و اواز می خواند و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد...کسی چه می داند شاید تنها شرط معشوقه هیتلر به خاک خون کشیدن دنیا بود...کسی سر از کار زن ها در نمی اورد با سکوتشان شعر می خوانند با لبهایشان قطعه نامه صادر می کنند با موهایشان جنگ می طلبند با چشم هایشان صلح....کسی چه می داند شاید اخرین بازمانده ای دنیا زنی باشد که با شیطان تانگو می رقصد....