2777
2789
عنوان

مادر شوهر

265 بازدید | 15 پست

بچه ها من تکلیفم با مادر شوهرم روشن نیست هم خیلی هوامونو داره و خوبیهای زیادی بهمون میکنه و هم گاهی بنظرم کنترل گره خیلی، و گاهی حرفایی زده که فقط خواستم سیاست داشته باشم که واکنش نشون ندادم،خیلی از خودش تعریف میکنه و گاهی هم بنظرم زبون تندی داره اما خب دلم نمیاد مثل خودش باشم دلخوشیش بچه هاشن و ادم تنهاییه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

مادرشوهر منم همینطوری بود دلم واسش سوخت روزی به روزم آورد که دعا میکنم از زمین برداشته بشه 

زیاد باهاش صمیمی نیستم اما ظاهر رو حفظ میکنم یه جورایی زیاد منو نمیشناسه چون خودمو خیلی بروز ندادم

مادرشوهر منم همینطوری بود دلم واسش سوخت روزی به روزم آورد که دعا میکنم از زمین برداشته بشه

چه بد، اخه زیاد کاری ازم برنمیاد جز اینایی که گفتم اخه تو یه اپارتمانیم‌،

نمیدونم باهاش چه رفتاری داشته باشم

اگه اول زندگی هستی فعلا هیلی صمیمی نشو. خیلی چشم نگو. برنامه های مستقل و پنهان خودتم داشته باش. بدگویی دیگران را بهش نکن. اگه کمک مالی کنن معمولا دخالتها بیشتر میشه. هرچیزی را به دل نگیر که رابطت بهتر بشه و اذیت نشی. اگه ناراحت و دلخور شدی یا همون موقع یه واکنش نشون بده یا دیگه فراموشش کن

اگه اول زندگی هستی فعلا هیلی صمیمی نشو. خیلی چشم نگو. برنامه های مستقل و پنهان خودتم داشته باش. بدگو ...

کمک مالی که میکنن، هم خانواده من هم اینا،چشم که نمیگم اونم خیلی چیزی نخواسته،مثلا هفته پیش مهمونی دعوت بودیم از قبل چیزی نگفت صبح روزی که میخواستیم بریم ناهار مهمونی به شوهرم زنگ زد که چی میخواد بپوشه و بهش بگو اون شلوار رو نپوشه، منم خب الان خودم دانشجو ام درامدم کمه لباسای زیادی ندارم که تنوع چیزی دیکه تنم کنم هم از این که دخالت کرد خوشم نیومد هم از ابنکه اگر مبخوای هم چیزی بگی وقتی بگو که من وقت داشته باشم چیزی تهیه کنم، اون روز رفتم مهمونی فقط به خاطر اینکه نمیخواستم مثل بچه ها رفتار کنم و بگم چوناینو گفتی نمیام، اما هم بهم برخورده بود هم عملا با لباس کهنه رفتم مهمونی، ولی از همه بیشتر از دخالتش بدم اومد، انگار من لچه ام،یا لچه اونم گه برام تعیین تکلیف کنه 

کمک مالی که میکنن، هم خانواده من هم اینا،چشم که نمیگم اونم خیلی چیزی نخواسته،مثلا هفته پیش مهمونی دع ...

من بودم شاید با همون شلوار میرفتم و اصلا به روی خودم نمیاوردم که همچین حرفی بوده و شنیدم، اگرم چیزی گفت که مگه نگفتم نپوش میگفتم عه کی همچین حرفی زدید و حتما لازم نبوده به گوش من برسه که نمیدونم، اینجوری نشون میدم که شوهرم حرف انتقال نمیده و پشت منه،، و اینکه حق زدن این حرفارو نداره و انجام نمیشه و زندگی خودمه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2837
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108